اوه ، آخ ، حوصله نوشتن ندارم ولی بیخیال باید بنویسم D: موضوع مرگ و زندگیه….
این پست یکم طولانی میشه اما خاطره جالبی شد…..
آقا (خانم) چشمت روز بد نبینه دیروز اولین کارگاه فلز کاری و به اصطلاح سوهان کاری بود پیری از ما در آوردن که تا 4 نسلمون فقط از چوب استفاده کنه و طرف فلز نره. جناب مایکل مالک پور اولش یه سری توضیح تو کلاس دادن بعدش خبر مرگمون بلند شدیم رفتیم کارگاه ، حالا چشمتون روز بد نبینه ما فکر میکردیم 8 هکتار کارگاهه ، 400 تا فن کوئل و مدرن ترین سیستم تهویه هوا داره ، انواع ابزار آلات مدرن و نو و آکبند اونجاست ، رفتیم تو راه دیدیم ما رو بردن یه زیرزمین 60-70 متری ، 2 تا میز بزرگ فلزی گزاشتن و به تعداد هر گروه گیره. حالا نه یه پنجره ای نه یه راه تهویه هوایی ، شده بود مثل فیلم ترسناکا یه دفعه میبینی یه کفتری رو سرشو بریدن از سقف آویزون کردن ، یه اژدهایی ماری چیزی از زیر میاد خرت رو میگیره ، یا گوساله ای چیزی در حال پرواز میبینی (لطفا تو نظرات ادرس محل رو نخواین زیر نظر سازمان میراث فرهنگی هست).
اینو هم بگم الکی فحش نده و بگو که فکر میکنم خیلی خوشمزه ام چون همش واقعیه…
خلاصه رفتیم ، اینجا فرهنگ دانش آموزان عزیز رو ببین واسه اینکه مثلا گیره خوب و محل مناسب مثلا گوشه دیوار که خلوته گیرش بیاد یارو رو بلند میکنه پرت میکنه تو دیوار ، اون یکی از گردن میگیره قِل میده ، اون یکی رو شوت میکنه ما هم دیدیم نه اینطوری نمیشه میز رو بلند کردیم زدیم فرق سر همشون… خلاصه اومدیم شروع کنیم : خوب با نام و یاد خدا محکم دسته سوهان رو گرفتم که بکشم رو شمش آهن دسته از جا جدا شد مشت رفت تو صورت خودم… (اسگل جد و آبادته بابا به من چه پول به دسته نو نمیدن).
حالا شروع به کار شده چنان سر صدایی کردن سره خودم رو زدم تو دیوار 2 نصف شد (الان چسب قطره ای زدم) ، چقدر بی شعور هستن آخه یارو اومده تو 2 متر جا آهنگ بابا کرم گزاشته Break میزنه… یه دونه دره باسنی زدم شوت شد بیرون در… اون یکی اومده با سوهان داره رقص شمشیر ورژن کردی میره
، اون یکی اومده سوهان ما رو پیچونده ، اون یکی اومده سره رفیقش رو گزاشته لایه گیره اره کمان رو گزاشته لبه گردن یارو ، اون یکی اومده داره کلیپ عروسی مادر شوهر خواهر عمشو نشون میده ، اونجا هم انقدر گرم حالم بهم خورد ، با قاشق یه تونل زدم و فرار کردم الان هم در خدمت شما هستم بقیش رو نگم بهتره چون یکم زشته D: مطلب هم طولانی شد سره شما هم از بوتون نیست ، بای تا خبره مرگ بعدی